قهرمان ميرزا عين السلطنه
1810
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
وامصيبتا . در اين معاهده دولت روس افغانستان را به كلى به انگليس واگذار كرد و هندوستان بواسطهء اين اتحاد مصون و محفوظ ماند و براى همان بود كه قسمت روسها را بيشتر قرار دادند . با وجود آن از سمت جنوب بندرى و ايستگاهى نصيب او نشد . مطامع عثمانى عثمانيها نزديك است اروميه را ببرند . اينجا هم روى خود نياورده متصل مىگويند عشاير جنگ مىكنند . زيرا اگر آفتابى كنند جنگ رسمى مىشود و آن وقت كار سخت مىشود . اما همه مىدانند و كاغذ آقاى فرمانفرما كه در روزنامه چاپ مىشود از همه بهتر توضيح مىكند . بقدرى ايران درهم برهم شده هرجومرج است كه از تمام آذربايجان و عراق يك فوج ممكن نشد حركت بدهند و حال آنكه قشون آذربايجان را هيچ نقطهء ايران ندارد و همهجا از قشون آنجا منظم مىشد . هيچكس صاحب هيچچيز نيست . تمام آن دزدها ، آن الواطها به اسم « فدائى مشروطه » هرچه ميل دارند مىكنند . تمام نوكرباب به قول آنها كه مستبد است و ضد مشروطه ديگر كى كار كند . در صورتى كه اين بيچارهها هم قبل از رمضان تمام در طهران اجماع كرده بعد از عريضه به شاه رفتند مجلس . يكان يكان قسم ياد كردند و اطمينان دادند و اصلاح شد باز مستبد شدند . باز ميل ندارند ايران آباد شود . باز ميل ندارند قانون جارى شود . جاى هزاران تعجب است كه هنوز نمىفهمند مملكتى كه از پنج هزار نفر يك نفر سواد فارسى ندارد ، مملكتى كه از صد نفر يك نفر گذران صحيح ندارد ، مملكتى كه يك وجب راهآهن ندارد ، و . و . و . و جلوى آنها را ول كنند آزادى بدهند ، زبان و قلم را مختار نمايند ، با اين همه ايلات و عشاير بىتربيت آخرش همين است ! مثل اينكه تمام كارها را مردم زمين گذاشته دو حرف مىزنند . جماعتى سر بهشت رفتن عباس آقا ، جماعتى سر جهنم رفتن او نزاع دارند و يك ماه است تمام خلق طهران مشغول اين صحبت و رد و ثبوت آن مىباشند . در صورتى كه عباس آقا اتابك و يك سرباز را كشته تپانچه را توى دهن خود گذاشته و مغز خود را پريشان [ كرده ] و خودش را كشته است . حال پايتخت و كرسى تمدن يك مملكت كه اين باشد پى به ساير جاها مثل لرستان ، فارس و عربستان بايد برد . افلاس مظفر الدين شاه يكشنبه دهم شوال - بعد از مدتى دربخانه رفتم . اين شاه به كلى بر خلاف پدرش است . بيشتر به سبك شاه شهيد ناصر الدين شاه رفتار مىكند . اما افسوس « آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت » . من افسوس مىخورم از چند سال به آخر عمر مظفر الدين